تبليغاتX
.

.

فلسفه با کودکان

   یکی  از روشهای آموزش تفکر به کودکان با رویکرد فلسفی، فلسفه با کودکان( pwc ) است   که درکشورهای اروپایی رشد چشمگیری داشته است. گرت بی متیوز یکی از فعالان فلسفه با کودکان در انگلستان است . علاقه وی به «فلسفه با کودکان » بگفته خودش   با فرزندانش آغاز شده و سؤالاتی که فرزندان او در ایام طفولیت از وی می‌پرسیدند جرقه‌هایی در ذهنش ایجاد کرد که کودکان تفکر فلسفی دارند و می‌توان با آنها محاورات فلسفی داشت از این رو کودکان نیز قادرند استدلالهای فلسفی داشته باشند.

متیوز در سال 69 به نکته ای پی می‌برد و آن اینکه ادبیات داستانی کودکان حاوی مطالب فلسفی بوده ودر آن نوعی پیوستگی در افکار وجود دارد که این ویژگی در کتابهای کودکان به چشم می‌خورد که جالب توجه است.

در طی انجام تحقیقات در زمینه «فلسفه در ادبیات کودکان» وی به این نکته پی می‌برد که برای شناخت افکار فلسفی کودک ، باید پاره‌ای تحقیقات روانشناسی نیز داشت و از نقطه نظر فلسفی به آن نگاه کرد.

بعقیده متیوز، راههای مختلفی برای بکار بردن مکالمات فلسفی در مدرسه وجود دارد و یک روش خوب ، می تواند همه موضوعات فلسفی را بوجود آورد ؛ البته در صورتیکه مربی ، ذهنی باز و فلسفی داشته باشد . در این صورت حتی شاید نیازی به برنامه درسی مدون هم نبوده و کافیست از مطالبی که موجود است، بخوبی استفاده شود .

وی با تأسیس کارگاههایی (روزانه یا هفتگی) برای معلمین در پی تغییر نگرش آنهاست. در این کارگاهها ، به معلمین آموزش داده می‌شود که به کودکان و آنچه آنها  برای گفتن دارند، باندازه کافی احترام بگذارند ، به آنها گوش دهند و آنرا دنبال کنند و همیشه بدانند که کودک ممکن است راجع به چیزی فکر کند که دیگران بعنوان فرد بالغ  یا فیلسوف حرفه‌ای که همه وقتشان را برای فکر کردن درباره این چیزها صرف می‌کنند، کاملاً متوجه آن نیستند.همچنین به آنها آموزش داده می‌شود که باید به کودکان گوش داد زیرا آنها نیز گاهی چیزهای واقعاً جالبی برای گفتن دارند و شما را به چیزهایی راهنمایی می‌کنند که خودتان تا بحال به آن فکر نکرده اید.

در این کارگا هها، برای اینکه ذهن معلمین نسبت به آنچه کودک می‌خواهد بگوید بسته نباشد مطالب خاصی به معلمین دیکته نمی‌شود، بلکه کلاسها با روشی خاصی اداره می‌شود؛ به این صورت که داستانی راجع به یک کودک  که سؤالاتی فلسفی برایش پدید می‌آید به معلمین داده می‌شود ،  سپس از معلمین خواسته می‌شود که نوشته کوتاهی راجع به اینکه چگونه مکالمات با موضوعات کودکانه می‌تواند ادامه یابد را بنویسند . این روش ، نوعی تغییر حالت ذهنی معلمین است، بطوریکه آنها ابتدا چیزی را می‌نویسند و سپس درباره آن گفتگو می‌کنند. آنها با این روش، می‌توانند برنامه ثبت شده خود را ببینند.

بعقیده متیوز، مرز بین تفکر کودک و بزرگسال «تخیل» است. بزرگترها همیشه کمبود تخیل دارند در حالی که اگر بتوانیم تخیل خود را کمی قویتر  کنیم، می‌توانیم در رویارویی با واقعیتهای تلخ زندگی، آنها را شیرینتر کنیم و باید اینکار را  از کودکان بیاموزیم.

برای رسیدن به این منظور ، کودکان فرصت بیشتری دارند تا زندگی تخیلیشان را توسعه دهند درحالیکه  ما با جدا کردن دنیای خود از کودکان، اجازه نمی‌دهیم آنها  وارد دنیای ما شوند و طبیعتا  ما هم به دنیای آنها وارد نمی‌شویم ( این همان دیدگاه پیاژه  است). ما در دنیاهای متفاوتی زندگی می‌کنیم و کودکان را مجبور می‌کنیم در دنیای خودشان بمانند.وی از سقراط بعنوان فیلسوفی نام می‌برد که توجه خاصی به تفکرات کودکان داشته است و درباره روش لیپمن نیز عقیده دارد که روش ذهنی معینی است و سعی دارد طرحی کاربردی برای سنین مختلف را ارائه دهد .بنظر متیوز   روش او با همه محسناتش معایبی دارد از جمله:

1- استفاده از داستان ممکن است محدود باشد در حالیکه کتابهای دیگر   می‌تواند بارها و بارها در زمانهای مختلف بوسیله افراد  گوناگون مورد استفاده قرار گیرد. (مانند کتابهای متیوز)

2- برنامه‌های لیپمن تا حدی باعث سردرگمی کودکان و معلمین   می‌شود و شاید سالها طول بکشد تا تمایل به استفاده از این کتابها در معلمین   و کودکان ایجاد شود.

3- نوشته‌های لیپمن فلسفی بنظر نمی‌رسد و نباید کار فلسفه با کودک ، محصور به تعدادی داستان شود بلکه  باید راههای مختلفی را امتحان کرد و از مطالب دیگر نیز استفاده نمود.

4- لیپمن معتقد است که  ما درباره چیزهایی صحبت می‌کنیم که جوابی برایشان نداریم در حالی که بنظر متیوز جوابهای زیادی وجود دارد و نمی‌شود گفت هیچ جوابی در دست نیست. گفتن این حرف بمعنی القای این است که «کارهای ما مهم نیستند» ولی این موضوع، بسیار پر اهمیت است. ممکن است امروز نتوانیم جواب خوبی بدهیم اما شاید فردا جوابی بهتر داشته باشیم. بنظر وی دنبال جواب گشتن و سعی برای پیدا کردن بهترین جواب، آنقدر اهمیت دارد که لازم است  در مباحثه با کودکان، بحث را ادامه داد. حال ممکن است بحث را موقتا خاتمه دهیم ولی در وقت دیگری حتما اینکار را ادامه می دهیم .

5-   لیپمن عقیده دارد در فلسفه با کودک باید از  منطق کمک گرفت در حالیکه متیوز به توسعه برنامه فلسفی از طریق ادبیات و روانشناسی کودکان معتقد است. او روش لیپمن را محافظه‌کارانه می‌داندو می‌گوید:" لیپمن نگران است که پدر و مادرها ناراحت شوند و تصور کنند ما عقاید کودکانشان را تعمیر می‌کنیم! "

بطور کلی آموزش فلسفه با کودک از دیدگاه متیوز، تلاش برای کمک به بچه‌ها است تا بهتر فکر کنند، فکرشان را با تخیل بیشتری رشد دهند و پیشرفت خود را ملاحظه کنند،   در عین حال ما مسئول آن نیستیم   که به آنها طرز نگرش به دنیا را بدهیم ،بلکه بهتر است  آنها خودشان به این هدف دست پیدا کنند.

از دیگر مراکزی که در کشور انگلستان در زمینه فلسفه و کودک فعالیت دارند ،" انجمن بین‌المللی کندوکاو فلسفی با کودکان"   است و " راجر ساتکلیف " از پژوهشگران فعال این مؤسسه می باشد . این انجمن از واژه «فلسفه با کودکان» استفاده می‌کند تا فعالیتهای خود را متمایز نماید و نشان دهد که در این زمینه   از مطالب و اطلاعات مکتوب لیپمن و همکارانش (برنامه فلسفه برای کودکان ) استفاده نمی‌کند و علاوه بر آن به همه بفهماند که فلسفه در این مورد بیشتر به یک فرایند خاص شباهت دارد و کندوکاو بدین معنی است که ما با کودکان مشارکت می کنیم نه آنکه یک دانش خاص ( فلسفه )را برای آنها عرضه کنیم .

از نظر ساتکلیف همه دیدگاهها در زمینه فلسفه و کودک قابل احترامند، اما این امور برای نیاز فرهنگهای متفاوت و حتی کودکان که با یکدیگر متفاوتند، کافی نیست و هر فرهنگ منابع و مطالب مکتوب مطابق با نیازهای خود را می‌طلبد و بهترین رویکرد در جهان همان است که بواسطه حلقه کندو کاو هدایت شود.وی علاوه بر سه نوع تفکر طرح شده ،(تفکر نقاد، تفکر خلاق و تفکر عاطفی) نوع چهارمی از تفکر را بنام تفکر جمعی یا ( Collaborative thin king ) مطرح می‌کند و آن را به بعد جمعی حلقه کندوکاو اضافه می‌کند.بنظر ساتکلیف کودکان علاوه بر تفکر نقاد و خلاق، از یکدیگر در ساخت درک مشترک حمایت می‌کنند و این همان معنی تفکر جمعی است که از مزیتهای روش خود ، دلسوزی و کل نگری را مطرح می‌کند.

وی در پی آنست که با فلسفه و کودک علاوه بر گسترش چهار نوع تفکر فوق «وضعیتهای خوب فکر کردن» را هم گسترش دهد که خود باعث پیشرفت می‌شود.به نظر او این وضعیتها از این قرارند:

جدیت ( Seriousness ) ، رک بودن ( Openness ) ، همکاری ( Collaboration ) ، معقول بودن ( Reasonableness ) ، مهربان بودن ( Amiability ) ، سرسختی ( Tenacity ) ، همدل بودن ( Empathy ) ، و داشتن حس شوخ طبعی ( Sense of Hum our ) .

بعقیده او مواد درسی لیپمن باندازه کافی سیال نمی‌باشد و برای همه فرهنگها قابل استفاده نیست. او به مشی و کارهای لیپمن احترام می‌گذارد اما ضعفهای این راه را نیز نادیده نمی‌گیرد.

از دیگر کسانی که درانگلستان در زمینه فلسفه با کودکان   فعالیت دارند ، رابرت فیشر می‌باشد. نام پروژه او «فلسفه در مدارس ابتدایی» است که در مدارس غرب لندن انجام گرفته است.

رابرت فیشر در مقدمه کتابش (داستانهایی برای فکر کردن) هدف از این مجموعه را رشد و توسعه فکر کردن، یادگرفتن و مهارتهای زبانی  ذکر کرده است و معتقد است که داستانها بهترین بستر برای پرورش مهارتهای فوق هستند.بر این اساس داستانهایی از فرهنگهای مختلف و ملل گوناگون جمع آوری شده و مبنای برنامه‌های آموزشی مدارس ابتدایی قرار گرفته است.بعد از هر داستان دو   سری سؤال تحت عنوان «طرح بحث» مطرح شده است:سری اول؛ با عنوان «تفکر درباره داستان» که سؤالهایی را مطرح می‌کند تا توجه کودکان را به قسمتها و ماجراهای مطرح شده در داستان جلب کند و آنها را به تفکر وا دارد وسری دوم؛ سؤالهایی تحت عنوان «تفکر درباره تم اصلی داستان» مطرح می‌شود. موضوعهای اصلی داستانها، مواردی است مثل: خشم، دوستی، آزادی، انصاف، زیبایی، تغییر،ترس و مرگ.

بعد از طرح بحثها هم تعدادی فعالیتهای تکمیلی در ادامه هر داستان مطرح می‌شود که محوریت آن ،پرورش خلاقیت و قوه تخیل در کودکان است.

بعقیده رابرت فیشر، هر داستان می‌تواند محرکی برای بفکر واداشتن کودکان باشد بشرط آنکه یک معلم یا مربی، سؤالهایی را درباره آن( اعم از وقایع داستان یا مفاهیم مطرح شده در آن )طرح کند.

طبق مقدمه کتاب، این داستانها هم بصورت فردی و هم دو نفره و هم جمعی (در کلاس) می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد.

نویسنده در اجرای آموزشی کتاب ،اهداف زیر را دنبال می کند :

1- اهداف آموزشی- شامل پرورش مهارتهای زبانی (خواندن، صحبت کردن و گوش کردن).

2- اهداف شناختی- شامل تفکر، سؤال کردن، تخیل و استدلال کلامی.

3- اهداف اخلاقی و اجتماعی- شامل ایجاد اعتماد بنفس در کودکان و اعتماد به داشتن قابلیت فکر کردن برای خود و داشتن نگرش مسئولانه و همراه با ملاحظه در جمع (کلاس) .

بنظر می رسد در کل ، مهارتهای  موردنظر فیشر با مهارتهای فلسفه برای کودک لیپمن مطابقت دارد، اما در مقایسه، چند تفاوت اساسی در کار این دو محسوس است که مهمترین آنها تا حدودی معلم مدار بودن کتابهای فیشر است. همچنین برنامه فلسفه برای کودک بگونه‌ای است که بحث کلاسی با سؤال دانش آموزان شروع می‌شود و تأکید بر نکاتی است که باعث حیرت  کودکان   می‌شود؛ در صورتیکه در کتابهای فیشر سؤالها از پیش تعیین شده‌اند و شاید به نوعی، تفکری خاص  را القا می‌کند.همینطور مفاهیم خاص کتاب بیشتر در حیطه «علوم انسانی» (ادبیات و هنر) است. البته باید اذعان داشت که نحوه هدایت بحث توسط معلم و ملاکها و معیارهای فیشر، با ملاکها و معیارها و نحوه هدایت بحث فیلیپ کم، درکتاب داستانهای فکری (راهنمای معلم) مشابهت زیادی دارد.

یکی دیگر از کسانی که در امر فلسفه با کودکان در دانمارک مشغول به فعالیت است، " پرجسپرسن " می‌باشد. وی از چندین سال قبل شروع به آموزش فلسفه با کودکان در دانمارک کرده و فعالیتهای وی اخیرا جدیتر شده است.

بعقیده او کودکان در ذات خود فیلسوفند؛ اگرچه نیازمندند که یک معلم یا مربی کلمات را در عمیقترین بخش تفکرات آنها قرار دهد و بتوانند از کلمات برای بیان تفکرات خود استفاده کنند. او معتقد است باید به کودکان یاد بدهیم که در سطح بالاتری فکر کنند و این میسر نمی‌شود مگر بوسیله دادن کلمات و جملات به آنها و خوب گوش کردن به حرفهای آنها و انعکاس افکارشان به خودشان.

وی مدت چهار سال با طرحهای آزمایشی در مدارس دولتی دانمارک، فلسفه با کودکان را تجربه کرد و نتیجه این تجربیات در سال 93 در کتابی به چاپ رسید. در این کتاب دو صورت مختلف وجود دارد ،یکی؛ خوشحالی و ابراز رضایت معلمین از این طرح و صورت دوم؛ بیان مشکلات و مسائلی که در طی اجرای طرح برای آنها پیش آمده است. وی نیز معتقد است که داستانهای لیپمن به کار آنها نمی‌آید و دلایلی را برای این گفته خود مطرح می‌کند.

به عقیده وی استفاده از داستانهای کوتاه و بلند قدیمی، اسطوره‌ها و داستانهای خیالی، بسیار مفیدتر خواهد بود  که تجربه این را نشان داده است .ولی در حال حاضر تنها مشکلی که وجود دارد، نبودن راهنماهای خوب برای این داستانها است، تا پشتوانه و حامی مناسبی برای معلمین بوده وآنها بتوانند بدون نگرانی به سوی بحثهای ژرف و عمیق در کلاس پیش بروند. کودکان دانمارکی از داستانهای خودشان لذت می‌برند و از معلم می‌خواهند که داستانها  دوباره در کلاس خوانده شود و حتی گاهی آن را بصورت نمایش به اجرا در می آورند.

فرایند اکتشاف دنیای تفکر بچه‌هایی که دوستشان داریم بسیار هیجان انگیز است و این وظیفه معلم است که گنجایش فلسفی کلاس را تشخیص دهد. بعقیده پرجسپرسن فلسفه با کودکان بیشتر یک فعالیت هنری است تا روشی آموزشی! او می‌گوید کلید همه مشکلات اینستکه فرهنگ خودتان ، راههای تفکر   و راههای زیستن خود را بشناسید، در غیر اینصورت انرژی و استعدادهای فرزندانتان را به هدر داده اید. به نظر او   همه منابع برای مطالعه خوبند اما منبع اصلی  کار باید از متون خودمان باشد و راهنماها و داستانها (کوتاه یا بلند) باید از فرهنگ غنی کشورمان برگرفته شده باشد. وی تعدادی کتاب در زمینه فلسفه با کودکان بچاپ رسانده که به زبان دانمارکی می‌باشدو همچنین مقالاتی از وی در مجله Analytic   Teaching   منتشر شده است.

یکی از دست اندرکاران طرح فلسفه و کودکان در فرانسه هم " اسکار برنی فیه "  است. روش او تفاوت اساسی با دیگر روشها دارد . در فلسفه برای کودکان در استرالیا ، امریکا و برخی کشورهای دیگر  لزوماً از داستان، فیلم، عکس و ..... استفاده می‌شود و این داستانها که حاوی مفاهیم فلسفی، ارزشی و اخلاقی است، سؤالهای زیادی را در ذهن کودکان   ایجاد می‌کند و با استفاده از این سؤالات، معلم به طرح بحث می‌پردازد و بحثهای گروهی با روش گفتگوی سقراطی ادامه می‌بابد. اما برنی ‌فیه از داستان استفاده نمی‌کند.او ابتدا سؤالی را برای شروع بحث انتخاب کرده و بر روی تخته می‌نویسد و از کودکان   سؤال را می‌پرسد و بعد با روش   سقراطی بحث را ادامه می‌دهد و ذهن کودکان   را درگیر سؤالات جدید می‌کند. او لایه‌های مختلف یک سوال یا یک جواب را می‌شکافد و توسط خود کودکان جواب سوالات   را می‌دهد و هر یک را مسئول جوابهایشان می‌داند، از آنها دلیل می‌خواهد و سؤالهای مهم را تشویق می‌کند.

جلسات و کارگاههای برنی ‌فیه معمولاً یک جلسه‌ای و کوتاه مدت است و خود او هدف از برگزاری کارگاهها را این می‌داند که کودکان   یاد بگیرند یا بیاد بیاورند که چگونه باید فکر کنند.او می گوید:" اصولاً فلسفه، فکر کردن درباره اینست که خودتان برای خودتان فکر کنید ."

او در سال 1383 در همایش جهانی ملاصدرا در تهران حضور یافت و به اداره کارگاهی در یکی از کمسیونهای این همایش پرداخت که با اشتیاق و توجه بسیار زیاد حاضرین روبرو شد.

وی در مورد کودکان   ایرانی اظهار کرده بود که آنها بسیار مستعد و دارای پیش زمینه‌های فلسفی خوبی هستند. وی در مصاحبه‌ای اظهار داشته است که کار من اصلاح روش تدریس فلسفه است و در این زمینه یکی از موفقیتهایی که  کسب  کرده ام طرح این سؤال است که اگر نتوانید با کودکانی   که به سن تدریس فلسفه (معمولاً هجده سالگی) نرسیده‌اند کار کنید چگونه می‌توانید با کودکان کوچکتر این کار را انجام دهید و آنها را تشویق کنید که خود بطور مستقل بیندیشند، مسائل را مجسم کنند و مسئله سازی کنند؟

وی در فرانسه بنیادی را تاسیس کرده است که چنین فعالیتی را تبلیغ کرده ،ترویج می دهند و برای شرکت در همایشهای مختلف و تبلیغ روش خود به کشورهای زیادی از جمله نیجریه، چین ، ایالات متحده، لبنان، سوریه بلغارستان و ایران سفر کرده است. در فرانسه هم به مدارس مختلف می‌رود تا فعالیتش را رواج    دهد . وی همچنین مجله‌ای را پایه ریزی کرده است که به انعکاس مطالب مربوط به آموزش فلسفه می‌پردازد. از کتابهای وی می‌توان به «دانش آموزان فیلسوف» و «فلسفه برای کودکان» که بصورت مجموعه است اشاره نمود. در این کتاب که دارای تصویر و نقاشی است پرسشهای فراوانی برای تشویق کودکان به تفکر طراحی شده است.

در کتاب "دانش آموزان فیلسوف" وی به اشتباهات حین گفتگو می‌پردازد و هجده اشتباه را متذکر می‌شود که عجله کردن در پاسخ به پرسش ، عدم ارتباط میان پاسخ و پرسش، پذیرش و وازنش و یا به تعلیق درآوردن باورها بدون داشتن دلیل... از این جمله‌اند.

به عقیده وی در اثر آموزش بد معلمین، کودکان همیشه منتظرند که پاسخ  سؤالاتشان را از معلمین بگیرند در حالیکه همین سؤالاتی که از مسائل بر می‌خیزند، شرایط  رابرای تفکر را فراهم می‌کنند.

او در باره روشهای مختلف تدریس فلسفه برای کودکان در جهان می گوید: "در فرانسه یک نوع روش سنتی فلسفی بسیار قوی وجود دارد " . نمی‌توان فلسفه را تنها از طریق یک راه به دیگران شناساند وروش لیپمن با فلسفه مطابقت ندارد چرا که فلسفه همچون ابزاری برای دستیابی به حقیقت و مسائل عمیقتر است. در مدارس ابتدایی اگر از کودکان   بخواهیم وقتشان را صرف مطالعه داستانها کنند امتناع خواهند کرد، باید در مدارس ابتدایی به بچه ها یاد داد که چگونه می توانند با یکدیگر بحث کنند .

 روش اسکاربرنی فیه شامل سه مرحله است:

1) اولین مرحله، عمق بخشیدن به افکار توسط یافتن علل، تجزیه و تحلیل، ساده سازی و پرداختن به پیش فرضهاست.

2) مرحله دوم مفهومسازی است .

3)مرحله سوم مسئله سازی است و این مرحله را با مطرح کردن سوال یا بحث انجام می‌دهیم. آموزگار باید بتواند دانش آموزان را شگفت زده کند چرا که شگفتی و حیرت، آغاز فلسفه است‌.

طبق روش اسکار، آموزش کودکان بمدت یکسال و در هر هفته یکساعت کافی بنظر می‌رسد. این مدت یک تغییر اساسی را در نگرش کودکان بوجود می‌آورد و آموزگار بخوبی این تغییرات را حس میکند.

برای آماده کردن والدین جهت پذیرش تغییر نگرش کودکان نیز میتوان مشاوره‌های فلسفی را در باره آنها بکار برد و یا فیلمهای کارگاههای آموزشی را برای والدین نمایش داده و آنها را شگفت زده کرد.

یکی دیگر از افرادی که در این زمینه فعالیت دارند  «باربارا برونینگ» است که برنامه‌های درسی فلسفه با کودکان را در مدارس ابتدایی در کشور آلمان حمایت می‌کند و کتب خاصی را برای کودکان تدارک دیده است. وی در اکتبر  2005 یک  سخنرانی در دانشگاه هامبورگ داشت تحت عنوان « چرا خوشبختی را نمی توان خرید؟» .

گروه تحقیقاتی بین رشته‌ای فلسفه با کودکان   در دانشگاه هامبورگ شامل تعدادی ازاساتید دانشگاه است که تخصص آنها «فن تعلیم فلسفه و آموزش دینی، تعلیم علوم انسانی و تعلیم زیست شناسی» است.هدف این گروه عمدتاً پیشبرد روشهای میان برنامه‌ای درسی فلسفه با کودکا ن است . طرح دیگری هم در آلمان در دانشگاه مونیخ و یک دانشگاه دیگر در دست اقدام است و آن بررسی روشها و مواردی است که برای «آموزش فلسفه در مهد کودکها» می‌پردازد.

برنامه‌های درسی برای آموزش اخلاق   در مدارس ابتدائی، «روش آموزش فلسفه» را بعنوان روش عمده و مهم فن تعلیم توصیه می‌کند.در این برنامه چهار روش ، نقش اساسی دارند:

تحلیل مفهومی،استدلال، گفتگوی سقراطی و آزمایش تفکر درباره   عقاید.

الف) تحلیل مفهومی

برنامه‌های درسی توصیه می‌کنند که کودکان در مورد مفاهیم فلسفی که در داستانها یا پرسشها نقش عمده‌ای دارد باید به تفکر بپردازند. اگر برای مثال؛ کودکان در مورد این پرسش بحث کنند که «وقتی که چهار کودک و سه شکلات وجود دارد برای تقسیم شکلاتها چه باید کرد؟»، در نهایت به مفهوم عدالت دست می‌یابند. فهم عدالت باین معناست که آنها در می‌یابند عدالت با چه کلماتی می‌تواند وصف شود؟ آنها به تمرین و انجام بازیهای زبانی می‌پردازند مثل: «مفهوم مقابل عدالت چیست؟» و «چه کلمات و مفاهیم دیگری را می‌توان با عدالت مقایسه کرد؟»

ب) استدلال

از کودکان خواسته می‌شود برای عقایدشان دلیل بیاورند. «چرا ناعادلانه است اگر یکی از بچه‌ها شکلات را نگیرد؟» در این برنامه توصیه می‌شودکه بچه‌ها در کلاسهای سوم و چهارم بیش از یک دلیل برای یک عقیده بیان کنند.

ج) گفتگوی سقراطی

 کودکان باید به صورت گروهی با سؤال کردنهای مکرر، یک مسئله فلسفی یا اخلاقی را با کمک معلم (که نقش حمایتی را دارد) حل کنند. معلم از آنان سؤالاتی را می‌پرسد یا توضیحات مختصری می‌دهد ولی در پایان «پاسخ صحیح» را نمی‌دهد.این روش، بیانگر نقش جدیدی برای معلم است زیرا او دیگر شخص دانای مطلق در کلاس نیست. لذا فنون گفتگوی سقراطی یکی از موضوعاتی است که در دوره‌های آموزشی معلمین برای آموزش اخلاقی مورد توجه زیادی قرار گرفته است. قابل ذکر است که در محاورات کودکان در کلاس ممکن است به نقطه نظر کلی دست پیدا نشود یا ممکن است برای یک مشکل بیش از یک راه حل وجود داشته باشد، ولی معلم در پایان بحث روشن می‌سازد که: «آیا اجماعی حاصل شد؟ اگر شما راضی نیستید دوباره راجع به سؤال می‌اندیشیم!»

د) آزمایش تفکر درباره عقاید (تفکر آزاد همراه با تخیل )

روشی است که هدف آن گسترش و ارتقای تخیل فلسفی کودکان است.در این قسمت سؤالاتی از این قبیل مطرح می‌شود:- «شما چه می‌کردید اگر دوستی در جهان نداشتید؟»

البته روش دیگری هم وجود دارد که خانم بار بارا برونینگ مبدع آن بوده است .روش او اینگونه است که کلاس را با گفتگو درباره هر خبری ، مثلا رویدادهای روزمره ویا چیز دیگری شروع می کند و از بچه ها    می خواهد تصویری از آن چیز بکشند . وی بعد از پیدا کردن داستانهایی که در نقاشی ها مخفی شده اند ، موضوعاتی را انتخاب می کند که می تواند یک بحث فلسفی را بپروراند.

http://pac.org.ir/fa/?c=content&id=134

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مرداد1389ساعت 8:22  توسط معاونت فرهنگی   | 

فلسفه برای کودکان

 معروفترین روش آموزش تفکر به کودکان با روش فلسفی ، "فلسفه برای کودکان " است .این روش ابتدا در آمریکا وسپس در پنجاه کشور جهان ، به اجرا در آمد .در این بخش به بررسی این روش در کشورهای گوناگون می پردازیم و خلاصه ای از فعالیتهای انجام شده در این مورد را معرفی خواهیم کرد.

پروفسور فیلیپ کم در استرالیا   معروفترین روش آموزش فلسفه برای کودکان را هدایت می‌کنند . باعتقاد پروفسور کم ، هدف این برنامه بر این اصل استوار است که کودکان بتوانند به پرس وجو بپردازند، خودشان فکر کنند و در زندگی اهل تفکر باشند.

در استرالیا روش آموزش فلسفه، از سالهای ابتدایی مدرسه آغاز می‌شود یعنی زمانی   که کودکان شروع به بررسی احساسات و افکارشان می کنند . با این روش ، کودکان یاد می گیرند   که برای یادگیری خود ارزش قایل شوند و به اندیشه و عقاید خود و دیگران احترام بگذارند .

در این روش   داستانهایی نوشته و یا انتخاب می‌شوند که فلسفه را در قالب شخصیتهای تخیلی ارائه میدهد. اگراین داستانها ، موضوعات یا حوادث متمرکزی داشته و برای کودکان جذاب و بحث انگیز باشند ( در عین حال که ارتباط خود را با تجارب زندگی روزمره کودکان حفظ می‌کنند)، آنها از داستانها لذت برده و ترغیب خواهند شد که فکر کرده   و تحقیق نمایند.

یکی از راههای مؤثری که به کودکان کمک می‌کند تا این مهارت   را کسب کنند، درگیر کردن آنها   از لحاظ عاطفی و ذهنی در زندگی " شخصیتهای داستانی" است که این کار  فرایند پرسش و پاسخ را در کودکان  ایجاد می‌کند.

بعقیده شارپ (یکی از فعالان فلسفه برای کودکان در استرالیا)   در کتابهای فلسفه برای کودکان ، هر صفحه باید شامل مفاهیم فلسفی گوناگون باشد که در سطح سنی بیشتر کودکان عادی بنظر برسد و مهمتر از همه اینکه بحث‌انگیز بوده و آنقدر بدیهی باشند که بسختی بتوان به آنها توجه کرد.

هر داستان باید دارای شخصیتهای تخیلی باشد که کودکان بتوانند آنها را الگو قرار دهند . .همچنین هر داستان باید یک پرس وجوی مشترک و میل به ساختن اندیشه‌های یکدیگر را شکل دهد و در حالی که یک نوع احساس اعتماد، ارزش و انسجام را بوجود می‌آورد با کار جمعی گروه یکی گردد   و تا آنجا که امکان دارد تلاش شود تا ابعاد فلسفه اعم از اخلاق، منطق، زیبایی‌شناسی، انسان‌شناسی، متافیزیک و ... را دربر گیرد.

هر داستان باید فرایند قضاوت کردن را با تمام پیچیدگی هایش نشان دهد و کودکانی را توصیف کند که از نظر عاطفی ، اجتماعی و شناختی رشد می‌کنند.در این داستانها باید معلمی وجود داشته باشد که تسهیل‌کننده مسائل فلسفی باشد   و باندازه هر کودکی به پرسش و پاسخ علاقه‌مندی نشان دهد،اهل سخنرانی نباشد و پرسش و پاسخ فلسفی را برای کودکان به شیوه‌ای شکل ‌دهد که آنها بتوانند این عملکرد را ملکه ذهن خود کرده   و خودشان شروع به تمرین کنند.

معلم خوب ، باید از نظر فلسفی متواضع و مستعد پرسیدن سؤالات باز باشد اگر چه معلمین  فلسفه از لحاظ آموزشی قوی هستند اما باید قوت آنان ، بر اساس   کمک به کودکان در زمینه پرورش   استعدادهایی باشد   که برای انجام یک پرس‌وجوی فلسفی ، مفید است . آنها هر لحظه آماده‌اند که یک قیاس را زیر سؤال ببرند یا درباره پیشفرضها سؤال کنند؛ اما این بدان معنا نیست که گفته شودتمام معلمان فلسفه باید چنین شخصیت یا سبک فلسفی را دنبال کنند.

باعتقاد شارپ، معلم فلسفه ، کنجکاوی خاصی برای پی بردن به مسائل   با اهمیت را دارد و هیچگاه تصور نمی‌کند که جواب مسائل گیج‌کننده فلسفی را می‌داند. او به اندیشه و احساس کودک احترام می‌گذارد و با ایجاد محیطی باز ، با اعتماد و تواضع به اداره کلاس می‌پردازد.

برنامه فلسفه برای کودکان به بچه‌ها نمی‌گوید به چه چیزی فکر کن. این امر به خود کودک بستگی دارد. فلسفه ، ابزار ذهنی اجتماعی و عاطفی را در اختیار کودک قرار می‌دهد تا او بتواند بوسیله آن بهتر بیاندیشدو از طریق پرس وجوی جمعی ، تعهد و شجاعت عمل بدست آورد و منطقی فکر کند.

به عقیده وی نویسنده کتابهای فلسفه برای کودکان برای ارائه داستانهای خوب و مفید، باید مراحل زیر را طی کند . .همانطور که خود وی برای نوشتن داستانهای فکری (فلسفی) این مراحل را گذرانده است :

1- مطالعه تاریخ فلسفه؛

2- بررسی شیوه‌های فلسفی (بکار بردن مفاهیم فلسفی بصورت مثال در داستانها) ؛

3- اطلاع از هنر تدریس ؛

4- گوش دادن به بچه‌ها (اطلاع از کلمات، مفاهیم و طرز استدلال آنها) ؛

5- پرورش خلاقیتهای فردی خود و ارتباط آن با فلسفه ؛

6- توجه به بعد زیباشناختی قوی در گفت وگوهای   فلسفی کودکان. ؛

7- کمک به معلمین در جهت ایجاد گفت وگوهای فلسفی در کلاس و حضور در این کلاسها. (البته شاید بتوان اطلاع از روانشناسی و ادبیات کودک را نیز به مراحل فوق اضافه کرد – نویسنده) .

معلم بعنوان هدایتگر بحث، باید از قبل ،خطوط ممکن برای پیشبرد مباحث را پیش‌بینی کند. به این صورت که داستانهای از قبل انتخاب شده، توسط کودکان یا معلم خوانده می‌شود و بعد از بچه‌ها سوال   می‌شود که چه چیزی در داستان   برای آنها جالب یا سؤال برانگیز بوده است؟با این روش، آنها تشویق می‌شوند که اظهاراتشان را بصورت پرسش مطرح نمایند . سؤالهای بچه‌ها روی تخته نوشته شده ؛ نام هر دانش آموز کنار سؤالش می آید و گاهی   رأی گرفته می شود که کدام سؤال جالبتر است تا اول مطرح شود. آداب و قوانین بحث توسط جامعه کاوشگر (بچه‌های کلاس) تنظیم شده و سپس بچه‌ها آزادانه راجع به سؤالات به بحث می پردازند .

قوانین بحث می‌تواند رعایت سکوت، رعایت نوبت، بلند و رسا صحبت کردن، سخن کسی را قطع نکردن و ... باشد. معلم تا آنجا که ممکن است در بحث شرکت نکرده و تنها بحث را هدایت می‌کند تا به بیراهه نرفته و از مقصود اصلی دور نشود .   معلم تا آنجا که می‌تواند در باره سؤالات، جواب قطعی نمی‌دهد و پاسخ را به عهده بچه‌ها گذاشته و فرصت می‌دهد تا آنها اظهارنظر کنند.او   بچه‌ها را آگاه می کند که برای ما فرایند بحث گروهی (کاوش جمعی) مهم است و نه رسیدن به جواب.

بچه‌ها باید تشویق شوند تا درباره   اظهارات خود مسئولیت پذیر باشند و از گفته‌های خود با استدلال ، دفاع کرده و بدانند که گاه پاسخ سؤالات آنها در سؤالات خود یا دیگران است.

در ادامه، کار معلم ارزیابی شده، اشکالات کار   را مشخص نموده وموجب می شود معلم در رفع آنها تلاش نماید.

انجام تمرین ها ، به طرح بحثها کمک کرده   وگروه کاوشگر را در فرایند کندو کاو یاری می رساند .

به طور خلاصه روش تدریس عبارتست از:

  1- طرح سؤال   2- توضیح و بازگویی   3- هماهنگی بحث4 - ارائه دلیل   5- خواستن دلیل6 - تنظیم معیار و استفاده از آن 7- خود تصحیحی (ارزیابی)   8- حفظ ارتباط بحث با بحث اصلی.

در استرالیا، مارگارت مگی    نیز در این زمینه مشغول به فعالیت می‌باشد. وی کتابی تحت عنوان «سؤالات فلسفی برای بچه‌ها» داردکه می‌تواند برای ایجاد طرح بحث در کلاسها مفید باشد.

گرگ اسمیت نیز در استرالیا در این زمینه فعالیت می کند .اوداستانهای زیادی را خارج از محدوده کتابهای لیپمن مورد استفاده قرار داده وعناوین مطرح شده در داستانهایش را به چهار گروه تقسیم کرده است:

1- تملک

2- حقوق و مسئولیت

3- هوش/ فهم/ عقل

4- هویت

وی از   سال 1999 این طرح را با همکاری معلمین سه مدرسه انجام داد.مقطع کلاسها، هفتم و نهم بوده است .اسمیت گزارش می‌کند که مسائل اخلاقی و انسانی از مسائل محوری در تفکرات این گروه سنی است. وی در کلاسهایش مهارتهایی چون شناسایی، طبقه‌بندی، تعریف، توضیح، بکارگیری، تطبیق، فرضیه‌سازی و قضاوت را پرورش می‌دهد.

در امریکا برنامه فلسفه برای کودکان با نام متیو لیپمن (استاددانشگاه مونتکلیر استیت) شناخته می‌شود. وی معتقد است که آنچه بچه ها  در مدارس یاد می‌گیرند (حفظ مطالب )یک مهارت فکری کم ارزش و سطح پایین است و باید به کودکان مفهوم سازی، داوری ، تمیز امور از یکدیگر، استدلال و ... را یاد داد.

او همراه با گروهش از سال 1970 با آموزش معلمین سراسر ایالات متحده شروع به کار کردند و در پایان این دهه، پنجهزار کلاس در این کشور از این برنامه بهره می‌برد. در این برنامه که مانند استرالیا از داستان برای آموزش و ایجاد بحث استفاده می‌شود ، کودکان متوجه می‌شوند که با مسائلی روبرو هستند که آنها را به تفکر عمیق، دقیق و روشن وادار می‌کند. در این داستانهای تخیلی که معمولاً طولانی هستند، شخصیتهای داستان، کودکانی هستند که درگیر مسائل و موضوعات مختلفی می‌شوند و با درایت و دوراندیشی، اغلب آنها را حل می‌کنند. در خلال داستان ، مفاهیم فلسفی و موضوعات ارزشی و اخلاقی مطرح می‌شود و این موضوعات بحث انگیز ، زمینه را برای بحثهای گروهی بچه‌ها در کلاس و خارج از کلاس فراهم می‌سازد.

از خصوصیات این طرح ،" ایجاد علاقه و هیجان در بچه‌ها" ، " احیای خلاقیتها "و" جمعی بودن کار" است.

در این روش، رویــکرد اکتشافی discovery approach) )  مــدنظر است و به دنبال آن ،کاوش جمعی ( Community of inquiry )  در کلاس صورت می گیرد . از گفتگوی سقراطی بعنوان روش کار نام برده می‌شود. در این روش، لیپمن از سقراط و دیگر فیلسوفان پراگماتیست   تأثیر پذیرفته است. سقراط معتقد بود که شخص از طریق گفتگو می‌تواند به درک مفاهیمی که با آن درگیر است برسد.وی در اپولوژی می‌گوید «آن زندگی که مورد آزمایش قرار نگیرد زندگی نیست».اغلب سقراط را مامای افکار می نامیدند چرا که روش او به دیگران کمک می‌کرد تا افکار خود را به دنیا بیاورند.

در این برنامه کودکان می‌آموزند که می‌توانند با روشی قابل اطمینان، به طرح بسیاری از سؤالات بپردازند، بشرطی که این سؤالات بعنوان موضوعاتی برای تحقیق فلسفی درنظر گرفته شوند.

کتابهای لیپمن ، طیفی اجتماعی دارد ولی به نظر منتقدین، از کتابهای او ، ارزشهای انسانی بیرون نمی‌آید بلکه ارزشهای شهروند دموکراتیک بدست می‌آید. در بعضی از کتابها بیشتر روی کلمات بحث می‌کند و سعی می‌کند کودک زبان علمی را یاد بگیرد و در کتاب سوکی ( Soki ) این روش به اوج خود می‌رسد. با توجه به اینکه جامعه امریکا چند ارزشی و کثرتگرا است از اینرو  باید زبان مشترکی را  ایجاد کنند تا بوسیله آن بتوانند با دیگران ارتباط برقرار نمایند.در داستانهای لیپمن ،کودک در چهار حالت قرار می گیرد :

1- کودک درون کلاس (معلم هدایتگر است . )

2- کودک با خانواده (والدین هدایتگرند . )

3- کودک   با دوستان (کودک   عاقلتر هدایت می‌کند . )

4- کودک   با خودش (وجدان هدایتگر است . )

کتابهای او حالت فیلمنامه دارد. او در 7 کتابش 16 نفر را شناسانده است. سلسله کتابهای او دارای طرحی منسجم است و طیف آن از کلاس اول تا آخر متوسطه را در بر می‌گیرد و داستانها عموماً طولانی هستند.

شخصیتها در کتب او ثابت هستند و همگی اعضای یک کلاسند و در هر داستان یک یا چند شخصیت ، برجسته می‌شوند.

کتابهای لیپمن عبارتند از : اِلفی، پیکسی ،کیووگاس ،لیسا، کشف هری،مارک، سوکی، نئوس،ناتاشا. در هر کتاب تقریباً 500 موضوع ودر هر صفحه بطور متوسط 3 موضوع مطرح می‌شود.همچنین   هر کتاب برای گروه سنی خاصی درنظر گرفته شده است.

این متون به این منظور نوشته و تدریس می‌شوند   که بحث را پیش برده   و بهمراه این کتابها ،به معلمین، کتابهای راهنمایی نیز داده می‌شود که در آنها تمرینات زیادی وجود دارد و رسیدن به هدف را آسان می‌کند. کتاب دیگری نیز برای راهنمایی معلمین نوشته شده و در دسترس آنها قرار دارد .

کتابهایی که برای راهنمایی معلمین نوشته شده ، همهء احتمالاتی را   که از متن قابل استخراج است، در اختیار معلم قرار می‌دهد ؛  لذا معلم می‌داند که این متن برای گسترش تفکر فلسفی است نه ایجاد   بحثهای علمی یا فلسفی .

هم اکنون مؤسسه پیشرفت فلسفه برای کودکان ( IAPC )در این راستا مشغول فعالیت است و هزاران کودک با برنامه آموزشی این مؤسسه آشنا شده‌اند.کارگاههایی که این موسسه ارائه می کند   یک مقدمه خوب جهت آموزش فلسفه برای کودک را فراهم می آورد. انتشار داستانها بهمراه کتب راهنمای معلم و برگزاری کارگاهها از اقدامات مؤثر این مؤسسه است.

لیپمن علاوه بر تفکر نقاد و خلاق که سایر فیلسوفان مطرح کرده بودند نوعی تفکر بنام تفکر عاطفی( Caring thinking ) را  هم مطرح کرده است. بعقیده او برای اینکه چیزی را بتوانیم بفهمیم باید به آن علاقه داشته باشیم. هیجان عاطفی ،محرک را برای تفکر عاطفی فراهم می‌کند. این هیجان عاطفی در بطن تفکر عاطفی قرار دارد. رفتارهای قابل رؤیت در رابطه با تفکر عاطفی عبارتند از:

-دامنه وسیعی از احساسات ؛

- وابستگیهای شدید   ؛

- عشق قوی ؛

- مسئولیت بالا ؛

- خود ارزیابی مبتنی بر وجدان و بطور مداوم.

در فنلاند نیز  معتقدندکه فلسفه بخش مهمی از آموزش و پرورش است ولی نباید بصورت موضوع درسی جداگانه تدریس شود.از آنجا که شاخه‌های متفاوت فلسفه این امکان را فراهم می‌آورد که از دیدگاههای متفاوت (منطقی ، اخلاقی ، معرفتی، هنری و ...) به مسائل نگاه کرد لذا ضروری است ، فلسفه در برنامه درسی مدرسه ،به صورت تلفیقی آموزش داده شود .این بدان معنی است که دانش آموزان وقت بیشتری را برای مطرح کردن سؤالات و نظرات خود با روش کند وکاو مشترک ( community of Inquiry ) در هر موضوع درسی (ریاضیات ، علوم ، هنر و ...) خواهند داشت. از نظر آنان  فقط وقتی به تفکر می‌رسیم که برای خود فکر کنیم و تفکر  بعنوان روش اصلی تعلیم و تربیت  در نظر گرفته شود .

مرکز فلسفه برای کودکان در فنلاند رابطه نزدیکی با مرکز لیپمن در امریکادارد . در حال حاضر پنج معلم ، داستان   بیمارستان عروسکها نوشته شارپ و همکارش را با دانش آموزان خود اجرا می‌کنند. علاوه بر این کتابهای فنلاندی دیگری که بصورت داستانهای کوتاه فلسفی تهیه شده است به بهمراه تعدادی طرح بحث ،   تمرین و فعالیت بوسیله دانشجویان دانشگاه برای درس فلسفه برای کودکان نوشته شده است.

در فنلاند درسهای مربوط به فلسفه برای کودکان ،در سراسر کشور، برای دانشجویان تربیت معلم، بصورت واحد و   برای معلمین ، بصورت  دوره‌های ضمن خدمت طراحی ، و برگزار گردیده است . دانشجویان در یک درس 4 واحد ی درباره مقدمات فلسفه برای کودکان با روش کند وکاو مشترک آشنا می‌شوند و با یک درس 3 واحدی به تدریس دانش آموزان اقدام کنند. در طول 3 سال گذشته حدود 70 دانشجو برای این کار تربیت شده‌اند و 200 معلم آموزش‌های سه روزه دیده‌اند.

کاترین یانگ سیلوا نیز در   سال 1985مرکز فلسفه برای کودکان برزیل( CBFC ) را ایجاد کرد. هم اکنون علاوه بر استان سان پاولا که برای اولین بار تحت پوشش قرار گرفت، سایر استانها (9 استان) و استان مرکزی هم تحت پوشش این مرکز   قرار دارند. خانم سیلوا برنامه لیپمن را ترجمه کرده و تطبیق داد و معلمین را تربیت کرد تا در مدارس به تمرین بپردازند. این کار ابتدا در مدارس خصوصی آغاز شد ولی بتدریج به سیستم مدارس دولتی (مخصوصاً در سه استان) رسید. اکنون 000/300 کودک و 000/12 معلم و نزدیک به 500 مدرسه، فلسفه برای کودکان را اجرا می کنند.   دانشکده فلسفه برزیلا ، فلسفه برای کودکان را بصورت حرکتی نظاممند به مدارس دولتی محلی از طریق «پروژه فلسفه در مدارس» معرفی کرد. هم اکنون 600 کودک از 4 مدرسه به همراه 20 معلم در این طرح شرکت می‌کنند. این پروژه تمایلات فلسفی را از طریق تمرین کتابهای مختلف تقویت می‌کند. در کشور برزیل کتب ربکا،   کیو و گاس،   پیکسی   ولیزا   مورد استفاده قرار می‌گیرد. برزیل این آموزشها را در دوره ابتدایی انجام داده است و از این نظر که بیشترین تعداد کودکان را تحت پوشش دارد، قابل توجه است. در امریکای لاتین ، پرو  هم از کشورهای فعال در زمینه فلسفه برای کودکان می باشد .

پروژه فلسفه در مدارس هاوایی نیز از سال 1984 زیر نظر دکترجکسون اداره می‌شود. هدف پروژه این است که دانش آموزان بطور مسئولانه برای خود فکر کنند. این کار بوسیله تبدیل کلاس سنتی به کلاس کاوشگری  که در آن قوه عاقله تحریک میشود انجام می‌گیرد. کلاسها هفته‌ای یکروز برگزار می‌شود و به کاوشگری پیرامون مسایلی که کودکان به آن علاقمند هستند می‌پردازد. در این جلسات ، شاگردان مهارتهای فلسفی خود را با دیگران بمشارکت می‌گذارند و در عین حال از مهارتهای تدریس معلّم و از حضور سایر دانش آموزان نیز بهره مند می‌شوند. این حرکت از سال 1984 در مدارس ابتدایی آغاز شده و از کارگاههای آموزشی جهت یادگیری هنر تسهیلگری و گفتگوی فلسفی استفاده می‌شود. از سال 1995، این کشور با مؤسسه‌ای در چین نیز همکاری می‌کند و هدف آن ، توسعه این حرکت در کشور چین است.

 http://pac.org.ir/fa/?c=content&id=134

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مرداد1389ساعت 8:16  توسط معاونت فرهنگی   | 

فلسفه و کودک

موضوع فلسفه و کودک عنوان جدیدی است که در دهه‌های اخیر تحت عنوانهای مختلفی از جمله فلسفه برای کودکان ( P4C ) ، فلسفه با کودکان ( PWC ) ، فلسفه و کودک ( PAC ) و ... به عرصه فرهنگ و فلسفه آمده است. این موضوع دارای دو جنبه است اول؛ بطور کلی در زمینه آموزش و پرورش و دوم؛ در زمینه آموزش فلسفه بطور خاص که البته مورد اول بیشتر مورد نظر است. در این شیوه، آموزش علوم و انجام کار تدریس در مدارس، شیوه آموزش خلاّق و نقاد بصورت تعامل بین شاگرد و معلم پیشنهاد می‌شود که در آن شاگرد حق دارد دربارة هر موضوعی به پرسش و کندوکاو بپردازد و استاد در این کار به او کمک می‌کند. این شیوه سبب می‌شود شاگردان درس را بهتر و عمیقتر درک کنند و به ذهن بسپارند و در حقیقت درس را اجتهادی و نه تقلیدی بیاموزند و در آینده نیز افکار و عقاید مختلف را پس از تحلیل و بررسی و استدلال بپذیرند یا رد کنند.

این روش در عمل، ظرافتهای بسیاری دارد که باید به معلمین آموزش داده شود تا بتوانند کودکانی فعال و اجتماعی پرورش دهند. افرادی بینا و هوشمند که پیش از ورود به هر کار، آن را عاقلانه بررسی می‌کنند و با تحلیل دقیق وارد آن می‌شوند. در حقیقت می‌توان آموزش فلسفه به کودک را پرورش تفکر در کودک نامید و این آموزش تفکر، مزایا و فوائدی دارد که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

ـ ایجاد خودباوری و بالا بردن اعتماد به نفس در کودک؛

ـ علاقمندی به درس و معلم؛

ـ اعتقاد به مفید بودن دروس و ایجاد انگیزه برای یادگیری؛

-بروز استعدادهای پنهان و شکوفایی آن؛

ـ درک و یادگیری بهتر معلومات؛

ـ قدرت مقابله با مشکلات؛

ـ قدرت نقادی و پرورش خلاقیت؛

ـ کشف کمبودهای معنوی کودک؛

ـ بروز پرسشهای پنهان کودک؛

ـ عادت به تفکر فردی و گروهی؛

ـ تقویت روحیه همکاری؛

ـ ایجاد رقابت سالم و دوستانه؛

- استفاده از عقاید دیگران؛

ـ ایجاد مسئولیت‌پذیری؛

ـ داشتن انعطاف‌پذیری در زندگی آینده ؛

ـ مقابله با شستشوی مغزی و تبلیغات سوء؛

ـ ارتقاء سطح قضاوت در کودک    از طریق استفاده از ملاکها و معیارها ؛

ـ بوجود آمدن خود تصحیحگری در کودکان؛

ـ بالا بردن سطح توجه کودک به عقاید و آراء افراد در جامعه.

رسیدن به این نتایج نه تنها توانایی کودک را برای تحصیل بالا می برد ،بلکه اورا برای زندگی اجتماعی آماده    می سازد .در ضمن کودک را دارای قدرت تشخیص و تمیز، تفکر، پرسشگری صحیح و مفید، انتقاد، استدلال ، خلاقیت و نوآوری بار می‌آورد و استعدادهای خفتة او را بیدار می‌کند . بعلاوه کودک، نکات اخلاقی، فلسفی، دینی و اجتماعی را نیز یاد می‌گیرد.

در میان جانداران، حتی با هوش‌ترین آنها فکر و آگاهی و استدلال وجود ندارد و این ویژگی فقط در انسان نهاده شده که متأسفانه برخی از آن استفاده نمی‌کنند. بیشتر مردم علیرغم ظاهر انسانی خود ماشینهایی هستند که طبق غریزه ،برنامه‌ریزی و کوک اولیه خلقت خود، رفتار و زندگی می‌کنند و برای خود تصمیم می‌گیرند. بطوریکه اغلب مردم کارهای خود را کمتر با تفکر ، اندیشه و تحلیل منطقی انجام می‌‌دهند و کمتر اتفاق می‌افتد   در برابر هر برنامه، اقدام یا عمل خود «چرا» بگذارند و این نوعی ماشینی عمل کردن است که انسان را در یک چارچوب خشک نگه داشته و از رشد و شکوفایی باز می‌دارد.

پرسش از ماهیت هرکار به روح انسان طراوت می‌دهد و او را به تفکر وامی‌دارد. این تفکر، انسان را به نوعی آزادی و آزادگی و انصاف و دوری از تعصب می‌کشاند و به او استدلال در اندیشه می‌دهد تا بتواند بایسته‌های زندگی و اطراف خود را با ابزار تفکر و استدلال درک کند نه از روی عادت، تقلید، تعصب یا غریزه‌های اولیه حیوانی و خلاصه ماشین‌وار. اما بهتر است که اساس کار منطقی اندیشیدن از زمان کودکی و دوران آموزش اولیه باشد نه در بزرگسالی که نهادهای درونی انسان شکل گرفته و عادات و ملکات بر انسان حکومت می‌کند.

انسانی که با این روش عادت کند نه در کودکی و نه در جوانی دنبال هوسها    نمی‌رود و زود شکار افکار و اهداف و ایدئولوژیهای مضر نمی‌شود و با چراغ تفکر و استدلال راه مستقل خود را طی می‌کند و در عمل یک شهروند خوب، یک دانش آموختة مجتهد و مبتکر و در زندگی داخلی، همسر و مربی خوبی خواهد بود.

در این کار ظریف و پیچیده، گام اول و مهم آنست که کودک به تفکر و پرسش فلسفی عادت کند و پدیده‌های اطراف خود را به دیده تدبر بنگرد و برای هرچیز در جستجوی علت و اسبابی باشد. گام بعدی، بهره‌گیری از این عادت برای یافتن پاسخ   پرسشهای اصلی هر انسان است. سؤالاتی از قبیل اینکه «از کجا آمده‌ام»، «چرا آمده‌ام»، «به کجا می‌روم»، «چگونه باید زندگی کنم» و ... که این پرسشها استخوانبندی اصلی فلسفه است و در آن ارکان ایمان دینی و اعتقاد به خدا و توحید و معاد و بعثت انبیاء و دیگر امور اعتقادی شکل می‌گیرد.

هر کودک از سنین پایین با پدیده‌های طبیعی اطراف خود آشنا می‌شود و در ذهنش پرسشهایی شکل می‌گیرد که فلسفی است و برای آن به پاسخ نیازمند است و اگر به او پاسخ داده نشود این احساس فطری سرکوب می‌شود و گاه پیامدهای ناشایستی به بار می‌آورد. توجه به این نکته لازم است که فلسفه‌ای که به مدرسه کودکان می‌رود جدای از فلسفه‌ای است که فلاسفه آن را از عامه دورنگه می‌داشتند. اصولاً فلسفه سطوح مختلفی دارد، پاره‌ای از مسائل آن برای عامه مردم قابل فهم است .برای مثال؛ اصول دین از مسائل فلسفی ای هستند که مردم باید آن را با استدلال و بدون تقلید و تعبد بیاموزند و حتی تقلید در آن ممنوع است. بنابراین نباید عامه مردم را دست کم گرفت و آنها را از تمام اقسام مسائل فلسفی محروم کرد. اما مسائل پیچیده‌ای هم در فلسفه هست که ممکن است برخی از مدعیان فلسفه نیز از درک و فهم دقیق آن عاجز باشند. به هر حال آموختن آن بخش از فلسفه که برای زندگی انسان مفید باشد ضروری است.

به پرورش ذهن کودک از زاویه دیگری نیز می‌شود نگاه کرد و آن حق ذاتی کودک برای سؤال کردن و کنجکاوی برای درک مطلب است. به عبارت دیگر اولیاء و مربیان کودک موظفند به این حق طبیعی کودک پاسخ مناسب دهند و به وی ، به چشم یک دانشجوی فلسفه نگاه کنند و سعی کنند او را کودکی قادر به تفکر و خلاق بار بیاورند و از سؤال و استدلال او جلوگیری نکنند و این را بدانند که سؤال، هم حق معلم است و هم شاگرد و بیشتر حق شاگرد است تا معلم! به هر حال مربیان در فرایند رشد کودک می‌توانند با استفاده از فعالیتهای خاص، روش معین و ویژگی‌های فکری فیلسوفان به آموزش فلسفه به کودکان و نوجوانان بپردازند.  

منبع : http://pac.org.ir/fa/?c=content&id=134

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 مرداد1389ساعت 8:9  توسط معاونت فرهنگی   | 

آشنایی با فلسفه و کودک


کودکان ذاتاً موجوداتی متفکر، خلاق و کاوشگر هستند که باید استعدادهای بالقوه آنها بخوبی پرورش داده شود. برای رسیدن به این هدف، راههای بسیاری پیش روی ماست که هرکدام به نحوی ما را در دستیابی به آن یاری می‌کند. یکی از این راهها، ارتقاء سطح تفکر خصوصاً تفکر نقاد و خلاق در کودکان است.  

اگر فلسفه را به معنای فلسفیدن و تفکر کردن در نظر بگیریم، مفهوم صحیح فلسفه و کودک را در می‌یابیم. با این تعریف، «فلسفه و کودک» بمعنای آموزش «آراء فلسفی» و یا «تاریخ فلسفه» به کودکان نیست، بلکه به معنای پرورش قدرت تفکر و بالا بردن توانایی بحث کردن در ایشان است. بدیهی است که با اجرای برنامة فلسفه و کودک، غیر از تقویت توانایی‌های یاد شده، نتایج جانبی دیگری نیز بدست خواهد آمد که از مهمترین آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:  

ـ رشد اعتماد به نفس و خودباوری در کودکان؛  

ـ ایجاد روحیه تعاون و همکاری در ایشان؛  

ـ ایجاد علاقه‌مندی به ارتباط کلامی و غیرکلامی با گروه همسالان؛  

ـ ارتقاء سطح درسی؛  

و ...  

دست‌اندرکاران طرح فلسفه و کودک عقیده دارند که انتقال مطالب و معلومات و   حفظ آنها در ذهن دانش‌آموزان کافی نیست بلکه آنها باید یاد بگیرند به خوبی گوش دهند، فکر کنند، مباحث را پژوهش و تحلیل نمایند و به راحتی استدلال کرده و در قضاوتهایشان به ملاکها و معیارهای درست توجه کنند. همة اینها باعث می‌شود تا کودکان در مسائل مختلف، منصف بوده و از خود تعصب بی‌مورد نشان ندهند.  

در این فرایند که نوعی کاوش جمعی است، کودکان یاد می‌گیرند که به افکار دیگران احترام گذاشته و آنها را خوب سنجیده و مورد نقد و بررسی قرار دهند و سپس بدون تقلید از دیگران، بهترین‌ها را انتخاب کنند. چنانچه قرآن کریم نیز در سوره زمر می‌فرماید: «بشارت باد به بندگانی که سخنان را می‌شنوند و از بهترین آن‌ها پیروی می‌کنند.»  

بنابراین اگر کودکان را با این روش پرورش دهیم، مطمئناً آینده درخشانی در انتظار آنها خواهد بود و مشکلات جوانان و جامعه تا حد زیادی رفع خواهد شد. چرا که کلید حل مشکلات، در تفکر صحیح و منطقی است.  

از آنجا که انجام موفق هر برنامه‌ای نیازمند بهره‌گیری از تمهیدات لازم است، برای اجرای برنامه «فلسفه و کودک» نیز ابزار مختلفی لازم است که مربی با مهارت خاص خود، از آنها بعنوان زمینه‌ای برای برانگیختن تفکر کودکان استفاده می‌کند و به این ترتیب در شروع و ادامه بحث فلسفی، سعی می‌کند از آنها جهت رسیدن به این هدف استفاده کند و جذابترین و قابل‌دسترسترین ابزار برای این کار داستانهای فکری هستند، چرا که داستان فکری به‌راحتی می‌تواند کودک را جذب، و قدرت تخیل را در او بارور سازد. داستان فکری مناسب، هیجانات کودکان را برانگیخته و سؤالاتی در ذهن پویای آنان ایجاد می کند که زمینه را برای پرسش و بحث فراهم می‌کند. چنین داستانهایی می‌تواند با ایجاد حس همدلی، مؤثرترین روش برای هدایت کودکان به سمت هدف طرح «فلسفه و کودک» باشد.  

لازم به ذکر است که نقش مربی در این پژوهش جمعی، بسیار حساس و مهم بوده و بدست آمدن این مهارت با آموزش‌های خاص امکان‌پذیر می‌گردد.

 http://pac.org.ir/fa/?c=content&id=134

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 تیر1389ساعت 14:15  توسط معاونت فرهنگی   | 

مجموعه داستانهایی صوتی از داستان راستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اردیبهشت1389ساعت 11:56  توسط معاونت فرهنگی   | 

نقش سرمايه فرهنگي در مهندسي فرهنگي

مقدمه

در علم اقتصاد، سرمايه يكي از عوامل توليد است. از تركيب سرمايه و نيروي كار، محصول بدست مي آيد و فرآيند تركيب نهاد ههاي توليد (سرمايه و نيروي كار) و بدست آمدن محصول، توليد ناميده مي شود.

اصطلاح سرمايه در ادبيات اقتصادي طي دو قرن اخير، ابتداء به صورت سرمايه فيزيكي بكار رفت. عمدتاً، ماشين آلات و ساختمان است. در نظريه توليد ( Physical capital )" مقصود از "سرمايه فيزيكي و سولو (Harrod – Domar) (رفتار بنگاه اقتصادي) و نظري ه هاي رشد اقتصادي هارود – دومار سرمايه به معناي سرمايه فيزيكي بكار رفته است. در واقع از ابتداي (Solow- Sowan ) – سوان پيدايش اقتصاد مدرن در دنياي صنعتي غرب تا دهه 1960 مقصود از واژه سرمايه، سرمايه فيزيكي بود و اعطاي نخستين جايزه « اقتصاد توسعه » با مطرح شدن شاخه جديدي در علم اقتصاد با عنوان سرمايه » نوبل علم اقتصاد در توسعه اقتصادي به سولو و شولتز مفهوم ديگري از سرمايه به نام وارد ادبيات اقصادي شد. تئودور شولتز با طرح سرمايه گذاري در انسان ( (Human capital « انساني به صورت سرمايه گذاري ها ي آموزشي، بهداشتي و درماني و تغذي هاي، مفهوم سرمايه انساني را وارد ادبيات اقتصادي نمود. طبق نظريه سرمايه انساني، انسان به عنوان نيروي كار (يكي از عوامل توليد) در صورتيكه آموزش ببيند، با رعايت بهداشت و فراهم بودن امكانات درماني و برخورداري از تغذيه مناسب م يتواند با بهر هوري بالاتر به توليد بپردازد. بنابراين دو عامل اصلي توليد يعني سرمايه و نيروي كار تبديل به سرمايه فيزيكي و سرمايه انساني م يشود.

مفهوم سرمايه طي دهه 1980 و 1990 م گسترد هتر گرديد و از قلمرو اقتصاد فراتر رفت. سرمايه مفهوم ديگري است كه در دو دهه ياد شده وارد ادبيات اقتصادي گرديد. (Social capital) اجتماعي مقصود از سرمايه اجتماعي مجموعه عوامل و شرايط يك جامعه است كه مي تواند مشوق يا بازدارنده فعاليت و پيشرفت اقتصادي باشد. اين مفهوم از جامعه شناسي وارد علم اقتصاد شده است. جامع هاي كه در آن فساد اقتصادي وجود دارد، ناامني گسترش يافته است؛ فقر عمومي گريبانگير تود ههاست و تبعيض وجود دارد و شايستگي ها ناديده گرفته مي شود، سرمايه اجتماعي آن براي فعاليت اقتصادي ضعيف است. برعكس جامعه اي كه در آن امنيت وجود دارد. فساد مالي اندك است، شايستگيها مراعات م يشود، قانون و ضابطه حكمفرماست و تفاوتهاي افراد در استعداد و تلاش منشأ تفاوت در بهره مندي است و حداقل نيازهاي عموم فراهم شده است، مشوق فعاليت و پيشرفت م يباشد. طي دهه 1990 با طرح

موضوع جهاني شدن اقتصاد پيامدهاي(  (Economic Globalization زيست محيطي اين پديده مورد بحث

دانشمندان محيط زيست و زيست شناسي قرار گرفت. از آنجا كه جهاني شدن اقتصاد فرايند ادغام بازارهاي كالاها، خدمات و عوامل توليد است، ادغام بازارها منجر به گسترش تجارت و متعاقباً افزايش توليد كالا و خدمات خواهد شد. در نتيجه افزايش بي رويه توليد و تجارت مي تواند به محيط زيست طبيعي آسيب رساند. دانشمندان بيولوژي   (capital natural)"  با طرح "سرمايه طبيعي به دنبال بيان اين مطلب هستند

كه اقتصاد هر كشوري داراي سرمايه طبيعي است و شامل: مناظر طبيعي، آب و هوا، سرزمين حاصل خيز، اكوسيستم

داراي زنجير، فعاليت موجودات زنده، منابع آب در دسترس و جنگلها و مراتع و زيست طبيعي است. سرمايه طبيعي ياد شده بر توليد كالاهاي كشاورزي و صنعتي و خدمات وهمچنين بر توليد نيروي كار، سرمايه انساني و حتي سرمايه اجتماعي مؤثر است و مي تواند آنرا افزايش يا كاهش دهد. سرانجام مفهوم ديگري از سرمايه كه توسط جامعه شناسان مطرح شده و سپس وارد ادبيات اقتصادي گرديده است، (Cultural capital)« سرمايه فرهنگي » است كه در اين مقاله به توضيح اين نوع سرمايه خواهيم پرداخت.

نظريه سرمايه فرهنگي

بر اساس نظريه سرمايه فرهنگي، « پيشينه فرهنگي » يكايك انسانها داراي هستند كه از طريق فرايند اجتماعي شدن، انباشت شده است و شامل عوامل و زمينه هاي فرهنگي است كه به ما مزيتي اعطا م يكند. اين نظريه نخستين بار توسط دو جامعه شناس فرانسوي به Bourdieu نام هاي بوردو و پاسرون مطرح شد( رواي تهاي ( (and passeron اوليه اين نظريه توسط بوردو در سالهاي 1973 و 1984 مطرح گرديده است). در برخي روايت هاي اين نظريه، بر

فرهنگ به عنوان تعيين كننده كليدي طبقه اجتماعي تأكيد شده است. در سالهاي اخير نظريه سرمايه فرهنگي وارد ادبيات اقتصادي شده است. پ يير بوردو ميان ثروت مادي و دارايي هاي فرهنگي تمايز قايل مي شود. سرمايه فرهنگي مي تواند به ثروت جامعه بيافزايد. سرمايه فرهنگي شكل غير مادي سرمايه است و سرمايه گذاري در آموزش، زمينه هاي خانوادگي و نهاد هاي فرهنگي بر اين نوع سرمايه مي افزايد. البته در جامعه مبتني بر دانش، مهارتهاي لازم براي استفاده از فناوري اطلاعات، استاندارد سرمايه فرهنگي را ارتقاء بخشيده است.

پي ير بوردو از سرمايه فرهنگي در تبيين برخي مفاهيم مرتبط با ارزش و سرمايه مطرح شده توسط كارل ماركس، استفاده نموده است. نوآوري بوردو در « ارزش مصرفي » اين زمينه تعريف مجدد از طريق مفهوم سرمايه ، Use) value ) فرهنگي است. از سوي ديگر بوردو ، سرمايه فرهنگي را تعيين كننده طبقه اجتماعي افراد قلمداد مي كند.

مصرف كالاهاي فرهنگي

يكي از عوامل تشكيل سرمايه فرهنگي، مصرف كالاهاي فرهنگي است. مصرف كالاهاي فرهنگي داراي اثرات (Positive externalities) خارجي مثبت براي جامعه است. اثرات ياد شده در اقتصاد بازار آزاد ناديده گرفته مي شود. از اين رو كالاهاي فرهنگي در اقتصاد بازار آزاد كه دولت در اين زمينه به نفع مصرف كنندگان مداخله نمي كنند، كمتر مصرف خواهد شد و در نتيجه سرمايه فرهنگي كمتري در اقتصاد بازار آزاد، در غياب سياست فرهنگي توليد مي شود. در بررسي پتينگ و چنگ ( 2000 ) نشان داده شده است كه با اعطاي يارانه به كالاهاي فرهنگي، تقاضاي مصرف كنندگان براي مصرف كالاهاي فرهنگي افزايش يافته و تخصيص كاراي منابع ايجاد مي شود .نتيجه چنين سياستي آن است كه انباشت سرمايه فرهنگي، توسعه پيدا مي كند و منافع خارجي مصرف كالاهاي فرهنگي، م يشود. در (internalized) دروني اقتصاد » مباحثي كه اخيراً با عنوان و (Cultural economics) « فرهنگي مطرح شده است « فرهنگ و اقتصاد » توجيهاتي براي حمايت دولت از توليد كالاهاي فرهنگي ارايه شده است.

اثرات سرمايه فرهنگي بر توسعه اقتصادي

هر چند تعداد اندكي از اقتصاددانان در دهة 1950 و 1960 بطور جدي به

تفاوتهاي فرهنگي به عنوان يك عامل توضيح دهنده توسعه نيافتگي پرداختند ولي اغلب اقتصادانان عوامل فرهنگي را

در توسعه اقتصادي مورد بحث قرار ندادند. مهمترين دلايلي كه سبب شد اقتصاددانان فرهنگ را به عنوان يكي از عوامل تعيين كننده توسعه اقتصادي ناديده بگيرند عبارت بودند از: اول: شناسايي ناهماهنگي فرهنگي، جهان روايي الگو هاي سنتي و مرسوم (تئوكلاسيك) اقتصاد را به چالش فرا مي خواند. تفاوت فرهنگ ها منجر به ديدگاههاي مختلف دربارة انسان اقتصادي مي گردد. (homo economics) دوم: دومين دليل ناديده گرفتن فرهنگ در تحليل توسعه اقتصادي آن است كه اندازه گيري متغي رهاي فرهنگي به آساني صورت نمي گيرد.

سوم: حتي اگر تفاوتهاي فرهنگي با روش هاي كمي سازي، قابل اندازه گيري تقريبي شود، بر قراري رابطه علت ومعلولي با پديده هاي اقتصادي مشكل است. بنابراين هر چند برخي اقتصاددانان تفاوتهاي موجود سرمايه فرهنگي را

يكي از علل تفاوت در بهر هوري درآمد و ثروت ميان ملل مي دانند، به دلايل ياد شده امكان تحت شمول در آوردن آن در تحليل هاي اقتصادي نبوده است. سرمايه فرهنگي بر انگيزه هاي افراد (آنگونه كه نظريه نهاد گرايي جديد مطرح مي كند) اثر مي گذارد و در صورت غني بودن سرمايه فرهنگي، منجر به رفتار مساعد توسعه اقتصادي م يشود و توليد و توسعه اقتصادي متفاوتي طبق سرمايه هاي فرهنگي متفاوت به وجود مي آيد.

سرمايه فرهنگي، هسته مهندسي فرهنگي

مهندسي فرهنگي از طريق فرهنگ سازي براي هنجار ها و ارزش ها، بازسازي و تقويت آنها صورت مي گيرد. هنجار ها وارزش ها نيز در سرمايه فرهنگي هر ملتي نهفته است. بنابراين مهندسي فرهنگي مستلزم تقويت و بازسازي سرمايه فرهنگي است. اصولاً برنام هريزي اقتصادي از فرهنگ آغاز م يشود و به اقتصاد ختم مي گردد. جامع هاي كه فرهنگ كار و تلاش و وجدان كاري در آن ضعيف باشد، سرمايه فرهنگي آن جامعه ضعيف است. جامع هاي كه فرهنگ نظم و انضباط اجتماعي در آن ضعيف است، سرمايه فرهنگي آن جامعه ضعيف است . جامع هاي كه فرهنگ درستكاري و راستگويي واعتماد در آن ضعيف باشد سرمايه فرهنگي آن ضعيف است.

جامع هاي كه فرهنگ علمي در آن رايج و حاكم نباشد، سرمايه فرهنگي آن جامعه ضعيف است. جامعه اي كه در آن اداره جامعه بر اساس دانش نباشد، سرمايه فرهنگي آن جامعه ضعيف است. جامعه اي كه مصرف كننده علوم باشد و توليد كننده علوم نباشد، سرمايه فرهنگي در آن ضعيف است. جامعه اي كه به شدت از فرهنگ بيگانه تاثير مي پذيرد

سرمايه فرهنگي در آن جامعه ضعيف است.

اصولاً سرمايه فرهنگي هر قدر غني باشد، در تركيب با كار خلاق محصول فرهنگي بهتري م يدهد. بنابراين نقش سرمايه فرهنگي در مهندسي فرهنگي نقش هسته اي و كانوني است كه بايد تقويت شود تا فرهنگ قوي تري بدست آيد. فرهنگ قوي نيز داراي استحكام و استقلال است و با هر تند بادي دچار ضعف و اضمحلال نمي گردد.

نتيجه گيري

سرمايه فرهنگي يكي از انواع سرمايه و يك عامل غير مادي توليد است كه توسط پي ير بورد و مطرح گرديد . ايجاد

سرمايه فرهنگي به سختي و طي زمان صورت مي گيرد و مي تواند بر عملكرد اقتصادي اثر به جاي گذارد.مصرف كالاهاي فرهنگي به عنوان يكي از عوامل تشكيل سرمايه فرهنگي، داراي اثرات خارجي مثبت براي جامعه است واگر به نظام بازار آزاد واگذار شود، كمتر توليد مي شود از اين رو اعطاي يارانه به توليد كالاهاي فرهنگي ضروري است. هم اكنون سرمايه فرهنگي يكي از عوامل توضيح دهنده تفاوت عملكرد توسعه اقتصادي ميان كشور ها به حساب مي آيد. مهندسي فرهنگي مستلزم تقويت سرمايه فرهنگي است و اين امر خطير بر عهده نهاد هاي فرهنگي در جامعه است.

ماهنامه مهندسي فرهنگي سال دوم شماره 12 شهريور و مهر 1386

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اردیبهشت1389ساعت 14:16  توسط معاونت فرهنگی   | 

آموزش خلاق کودک محور

+ نوشته شده در  شنبه 4 اردیبهشت1389ساعت 11:7  توسط معاونت فرهنگی   |